مرتضى مطهري

464

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

شهادت بدهد ، به او گفتند : آيا با او سفر كرده اى ؟ گفت : نه . گفتند : پس او را نمىشناسى . مىگويد : اگر كسى را ديديد كه مردمى كه با او معامله و داد و ستد كرده‌اند و كسانى كه با او مسافرت كرده‌اند از او تمجيد مىكنند ، قطعاً بدانيد آدم خوبى است ( 1 ) به طور كلى هر چيزى كه انسان را در شرايط غير عادى كه آرامش روح را بهم مىزند قرار دهد ، پرده از روى اخلاق واقعى انسان برمىدارد . انسان در حال عادى حكم آب راكد را دارد كه در حوضى جمع شده است به واسطهء ركود ، مخلوطهاى آب ته نشين مىشود و آب بسيار صاف و زلال مشاهده مىشود . اما همين كه يك چوب داخل آب ببريد و آب را تكان بدهيد و زير و رو كنيد ، آنوقت مىبينيد چقدر كثافت داخل اين آب است . بسا افرادى كه در شرايط عادى به دل و نفس خود مراجعه مىكنند ، آن را مانند همان آب حوض صاف و پاك مىبينند و خودشان غافلند كه اگر شرايط جديدى به وجود آيد و موجباتى پيدا شود كه صفات پليد ته نشين شدهء باطن ظهور كند معلوم خواهد شد كه چقدر آلودگيها در روح آنها بوده است . غزالى مىگويد : يكى از فوايد سفر اين است كه ماهيت هركس را بر خودش روشن مىكند . اخلاق واقعى هركسى در سفر ظاهر مىشود . در سفر معلوم مىشود كه كى شجاع است و كى ترسو ، كى مهربان است و كى بى عاطفه ، كى خدمتگزار است و كى لافزن و دروغگو ، كى حليم و پرحوصله است و كى كم ظرفيت و سبك ؟ و از اين روست كه سفر را سفر گفته‌اند . سفر به طور كلى مفيد و لازم است . قطع نظر از اينكه اخلاق واقعى هركسى را بر خودش ظاهر مىكند ، حقايق ديگرى را نيز بر انسان روشن مىكند : آدمى را پخته و جهان ديده مىنمايد ، فوايد مادى و معنوى فراوانى دارد . در مدح سفر سخنان زيادى رسيده است . قرآن كريم به سير در زمين امر مىكند و آن را موجب باز شدن چشم و

--> ( 1 ) محجة البيضاء جلد 4 ، صفحهء 42 و 56